|
شنبه 12 فروردين 1391برچسب:, :: 23:47 :: نويسنده : parmida
کسی خونه نبود..خودش تنها بود ..زودی بردش تو اتاق..درم از پشت قفل کرد ..محکم بغلش کرد.. بوسش کرد..خیلی دوسش داشت.با خودش گفت یعنی میشه تو ماله من بشی..ولی بعد یدفعه یاده حرفای مامانش افتاد که بهش میگفت ..این به درد تو نمیخوره..یدفعه نبینم باهاش بیرون بریاااا..ولی اخه اونم دوست داشت..مثل مامانش ازین کفش تق تقیا داشته باشه... نظرات شما عزیزان: FAEZEH
![]() ساعت9:17---23 فروردين 1391
بانظر آیدین موافقم!
ناراحت نشو پارميدا جونم!!
اين ايدين يكم دير مطلب براش جا ميفته!!! ![]()
![]() |