|
پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 17:32 :: نويسنده : parmida
عمریست هرکه پرسید گفتم از مرگ نمیترسم ولی حالا میگویم میترسم اما نه از مرگ خودم... بلکه از مرگ دوستی ها... از مرگ وجدان ها... و از مرگ پرنده های محاجر... که عمری برای پیدا کردن سرزمینی بهتر پرواز میکنند ولی به هیچ جا نمیرسند... من میترسم... از مرگ کودکان کوچکی که با سن کم خود فکر خودکشی در سر میپرورانند.... من میترسم... از مرگ گلها.... و از مرگ انسانیت ها.... میگویند تا شقایق هست زندگی باید کرد... من میترسم.... از مرگ شقایق هایی که برای وجود انسان نماها خودکشی میکنند اری من میترسم...
اینارو خودم نوشتم پس حتما نظرتونو بگین
نظرات شما عزیزان: FAEZEH
![]() ساعت9:42---21 ارديبهشت 1391
نه ترشي نخوري يه چي ميشي...افرين زيبابود
خيلي قشنگ بود گلم....
![]()
![]() |